سفارش تبلیغ
صبا ویژن



























نون و ریحون

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا به امید تو؛

5تیر90 بود.اون روز نحس.

اون روزی که اون لبخند نحس از سر غرور و سرزنش رو لبم اومد.

از اون موقع اون روز همیشه تو خاطرم مونده.

خیلی روز بدی بود.اونروز لبخند شیطان رو حس کردم.

بعد از اینکه زهره گفت هیچوقت کسی رو به خاطر کارش سرزنش نکن

دنیا رو سرم خراب شد.ولی دیگه کار از کار گذشته بود.

همیشه تو زندگیم به خاطر این غرور لعنتی تاوان دادم.

همون روز رفتیم وب درست کردم.

اصل کار برای وب نویسی وارد این سایت شدم.

اولین پستم هم برگزیده شد.

اینجا با یه دختری دوست شدم.که ای کاش میمردم و با هم دوست نمیشدیم.

شخصی رو به من معرفی کرد.

دیگه بدبختیای من شروع شد.

سایه شیطان رو خوب توی زندگیم حس میکردم.

اسیر شده بودم.

ولی تقصیر اون دختر نبود.

تقصیر خودم بود و اون لبخند نحس.

من اینجا به شخصی علاقه مند شدم.

علاقه که چه عرض کنم.خودم اعتراف میکنم هوس بود.

چون بعده ها فهمیدم که دوست داشتن و دوست داشته شدن توی دنیای مجازی 

یه جمله تعریف نشده هست و به بی نهایت میل میکنه.

این بود که سه ساله زندگی من نابود شده.

ولی حالا تصمیم گرفتم خودم همه چیزو جمع و جور کنم و درستش کنم.

من میخوام برگردم.

نمیخوام دل امام زمانمو بشکنم.

من اشتباه کردم.

اون لبخند همیشه از جلو نظرم رد میشه.

اون غرور کذایی.

اون روز شوم.

ولی مگه نه اینکه اراده و محکم بودن من بین دوستام و اشنایان و فامیل زبانزده؟

من به همه ثابت میکنم.

خدایا خودت کمکم کن.

والسلام....


نوشته شده در جمعه 92/3/31ساعت 8:0 صبح توسط فاطمه بانو نظرات ( ) |


 Design By : Pichak